خرید بک لینک
مساله‌ی ایمان صفحه اصلی | همه‌ی مطالب | قالب وبلاگ درباره‌ی رندوانه یک روز رفته بودیم بهشت. آن روزها در بهشت باز بود، ما مدام می رفتیم و می آمدیم. مثل الان نبود که! یادم نیست آن روز با کدام رفقا رفته بودیم، اما بودند چند نفر. رسیدیم یک جایی که به آدم ها میوه میدادند. میوه های بهشتی. بعضی ها میوه ی دانش بر میداشتند، بعضی ها میوه ی خوش اخلاقی، هر کسی یک میوه ای. اما یک میوه هم بود که شبیه هندوانه ی خودمان بود، اما اسمش رندوانه بود! مثل سایر میوه ها باکلاس نبود، اما خیلی طعم و بوی عجیبی داشت. یک جور تازگی، یک احساس آزادگی خوبی داشت، یک جور ... نمی دانم، میوه ی بهشتی بود خلاصه!آقا سرتان را درد نیاورم. ما، یعنی من و رفقا، همان رندوانه را برداشتیم. بعضی ها به ما خندیدند، البته اگر رندوانه را برنمیداشتیم هم می خندیدند، اصلا از اول هم هر که ما را می دید میفهمید که همان رندوانه را انتخاب خواهیم کرد. این ها را گفتم که یک توضیحی داده باشم که رندوانه چیست. هرچند، شاید خود شما هم آن روز با ما بوده باشی، من که حافظه ی درست و درمانی ندارم! لینک های مفید مساله‌ی ایمان تاريخ : یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ | 15:24 | نویسنده : احمد دانشکده شیمی رو خیلی نمی‌شناختم. با دو دقیقه تاخیر رسیدم. سلام علیکی کردم و نشستم. رئیسمون داشت برای استاد شیمی در مورد پلت‌فرم کامپیوتری‌ای که داریم می‌سازیم توضیح می‌داد. توضیحاتش رو سه-چهار دقیقه‌ی دیگه ادامه داد. من رو به عنوان مسئول فنی پروژه معرفی کرد و بعد به استاد شیمی گفت:‌حالا شما نیازمندی‌هاتون رو بفرمایید که ببینیم چطوری می‌تونیم در این پروژه همکاری داشته باشیم.پریدم وسط حرفش و گفتم:‌ میشه من قبلش یه سوال شیمی بپرسم؟!آقای رئیس با تعجب نگاهم کرد و پرسید: سوال شیمی؟!گفتم:‌ بله!استاد شیمی گفت:‌ بفرمایید خواهش می‌کنم.پرسیدم: آخرش این اتم و اینا که میگن واقعیه؟ .: Weblog Themes By Pichak :. آخرین مطالب خسته مساله‌ی ایمان بودن دشوار آدمی عوففف!! همه عالم گواه عصمت اوست باقالی معایبه ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب فلسفه‌ی تحلیلی این جا برای از تو نوشتن هوا کم است! آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ مرداد ۱۴۰۱ تیر ۱۴۰۱ خرداد ۱۴۰۱ آرشیو طراح قالب : پیچک | Weblog Themes By : Pichak.net

برچسب: نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 15:21

صفحه بندی