خرید بک لینک
عوففف!! صفحه اصلی | همه‌ی مطالب | قالب وبلاگ درباره‌ی رندوانه یک روز رفته بودیم بهشت. آن روزها در بهشت باز بود، ما مدام می رفتیم و می آمدیم. مثل الان نبود که! یادم نیست آن روز با کدام رفقا رفته بودیم، اما بودند چند نفر. رسیدیم یک جایی که به آدم ها میوه میدادند. میوه های بهشتی. بعضی ها میوه ی دانش بر میداشتند، بعضی ها میوه ی خوش اخلاقی، هر کسی یک میوه ای. اما یک میوه هم بود که شبیه هندوانه ی خودمان بود، اما اسمش رندوانه بود! مثل سایر میوه ها باکلاس نبود، اما خیلی طعم و بوی عجیبی داشت. یک جور تازگی، یک احساس آزادگی خوبی داشت، یک جور ... نمی دانم، میوه ی بهشتی بود خلاصه!آقا سرتان را درد نیاورم. ما، یعنی من و رفقا، همان رندوانه را برداشتیم. بعضی ها به ما خندیدند، البته اگر رندوانه را برنمیداشتیم هم می خندیدند، اصلا از اول هم هر که ما را می دید میفهمید که همان رندوانه را انتخاب خواهیم کرد. این ها را گفتم که یک توضیحی داده باشم که رندوانه چیست. هرچند، شاید خود شما هم آن روز با ما بوده باشی، من که حافظه ی درست و درمانی ندارم! لینک های مفید عوففف!! تاريخ : دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 21:54 | نویسنده : احمد نشسته بودم توی دانشگاه داشتم ساندویچم رو می‌خوردم، یه دفعه یه جمعی رو دیدم که یکیشون میخواست برای بقیه یه چیزی رو توضیح بده. گفت: "بچه ها ببخشید، من می‌تونم چند لحظه توجه‌تون رو داشته باشم؟!"خیلی جمله‌ش باکلاس بود! میخواستم همین طوری که لقمه گوشه‌ی لپمه، برم جلو بهش بگم داداش، میشه لطفا یکی بزنی تو گوش من؟! با تشکر از عِرفیل .: Weblog Themes By Pichak :. آخرین مطالب خسته مساله‌ی ایمان بودن دشوار آدمی عوففف!! همه عالم گواه عصمت اوست باقالی معایبه ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب فلسفه‌ی تحلیلی این جا برای از تو نوشتن هوا کم است! آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ مرداد ۱۴۰۱ تیر ۱۴۰۱ خرداد ۱۴۰۱ آرشیو طراح قالب : پیچک | Weblog Themes By : Pichak.net

برچسب: نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 15:21

صفحه بندی