فلسفهی
تحلیلی صفحه اصلی | همهی مطالب | قالب وبلاگ دربارهی رندوانه یک روز رفته بودیم بهشت. آن روزها در بهشت باز بود، ما مدام می رفتیم و می آمدیم. مثل الان نبود که! یادم نیست آن روز با کدام رفقا رفته بودیم، اما بودند چند نفر. رسیدیم یک جایی که به آدم ها میوه میدادند. میوه های بهشتی. بعضی ها میوه ی دانش بر میداشتند، بعضی ها میوه ی خوش اخلاقی، هر کسی یک میوه ای. اما یک میوه هم بود که شبیه هندوانه ی خودمان بود، اما اسمش رندوانه بود! مثل سایر میوه ها باکلاس نبود، اما خیلی طعم و بوی عجیبی داشت. یک جور تازگی، یک احساس آزادگی خوبی داشت، یک جور ... نمی دانم، میوه ی بهشتی بود خلاصه!آقا سرتان را درد نیاورم. ما، یعنی من و رفقا، همان رندوانه را برداشتیم. بعضی ها به ما خندیدند، البته اگر رندوانه را برنمیداشتیم هم می خندیدند، اصلا از اول هم هر که ما را می دید میفهمید که همان رندوانه را انتخاب خواهیم کرد. این ها را گفتم که یک توضیحی داده باشم که رندوانه چیست. هرچند، شاید خود شما هم آن روز با ما بوده باشی، من که حافظه ی درست و درمانی ندارم! لینک های مفید فلسفهی تحلیلی تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ | 22:27 | نویسنده : احمد ملحفهی تازه شسته شده رو مچاله کرده بودم و داشتم می چپوندم توی کمد که مامانم یه دفعه داد زد: «چرا این طوری؟! قشنگ تاش کن، بذار توی کمد!»گفتم: «اصن تعریف تا کردن چیه؟! خب اینم یه جور تاعه دیگه!»نیست به نظر شما؟! .: Weblog Themes By Pichak :. آخرین مطالب خسته مسالهی ایمان بودن دشوار آدمی عوففف!! همه عالم گواه عصمت اوست باقالی معایبه ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب فلسفهی تحلیلی این جا برای از تو نوشتن هوا کم است! آرشیو مطالب بهمن ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۳ آبان ۱۴۰۳ دی ۱۴۰۱ مهر ۱۴۰۱ مرداد ۱۴۰۱ تیر ۱۴۰۱ خرداد ۱۴۰۱ آرشیو طراح قالب : پیچک | Weblog Themes By : Pichak.net
برچسب:
نویسنده: مهراد خوشنام
تاريخ: سه
شنبه
18 آذر
1404 ساعت: 15:21