اما یادمه که حدود ساعت چهار و نیم بعد از ظهر بود که یه چیزی فهمیدم: به نظرم این همه آدمی که اطرافم هستن، با انگیزههای جزئی زندگی می کنن، نه اهداف کلی.
الان نمی دونم این که گفتم دقیقا یعنی چی. ولی حدود ساعت چهار و نیم بعد از ظهر می دونستم.
حدود ساعت ۶ یه چیز دیگه هم فهمیدم: مهم نیست که آدم ها در مورد کارهای من چی فکر می کنن. مهم اینه که خودم، مطابق ارزش های خودم، چی فکر می کنم.
شب که رسیدم خونه خیلی خسته بودم. چیزهای کلی توی خونه مون جا نمی شدن. گذاشتمشون دم در. فقط امیدوارم مزاحم رفت و آمد همسایه ها نشن.
فکرهای کلی از آسمون میان. امشب هم ممکنه تا صبح تبخیر بشن و دوباره برن تو آسمون. در اون صورت، فردا که از خواب بیدار بشم، چیز کلی ای نیست که بهش فکر کنم.
الان هم دیگه خیلی خوابم میاد. شب به خیر.
پ.ن. با تشکر از حسن
برچسب: کلیپ یک روز برفی در لرستان,کلیپ یک روز باحصین,کلیپ یک روز عادی در آبادان,کلیپ یک روز شیشه ای,کلیپ یک روز عادی در مجلس,کلیپ یک روز کاری,کلیپ یک روز معمولی در آبادان,
نویسنده: مهراد خوشنام