دوست دارم قاضی بشم، از اون لباس های شنلمانند مخصوص قاضیها بپوشم، از اون کلاهها که مثل موی فرفری هست هم بذارم سرم. توی یه دادگاه بزرگ، که از اون میزهای چوبی بزرگ و چکشهای مخصوص داره، قضاوت کنم. بعد، یه روز توی جلسهی مهمی مربوط به یه پروندهی شکایت اقتصادی، در گرماگرم بحث و مشاجرهی شاکی و متهم و وکیلها، چکش مخصوص رو از روی میز بردارم، دستم رو بکنم توی جیب لباس گشادم، یه میخ در بیارم و شروع کنم با دقت میخ رو توی میز بکوبم.
پ.ن. با تشکر از محمود.
برچسب: گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس,
نویسنده: مهراد خوشنام