خرید بک لینک
طاها توی ماشین، کنار پنجره، توی بغل مادرش نشسته بود. ماشین از روی هر دست اندازی که رد میشد، سرش می خورد به پنجره ی ماشین. بالاخره لب به اعتراض باز کرد که: «بابا! این کله ی من ها، پوکید!»

تصمیم گرفتم برم خیلی جدی با خدا صحبت کنم، بهش بگم که «بابا! این دل من ها، پوکید!»

برچسب: گلایه محسن ابراهیم زاده,گلایه از روزگار,گلایه,گلایه از دوست,گلایه از خدا,گلایه از زندگی,گلایه های عاشقانه,گلایه داریوش,گلایه چت,گلایه های دلم, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:21

صفحه بندی